السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
480
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مندرج تحت جوهر و داخل در ماهيت اوست فصل داراى حقيقتى و جنس داراى حقيقت ديگرى است . حاصل سخن اينكه صورت و نفس حقيقتاً دو نوع از جوهر نيستند و داخل بودن آنها در تقسيم جوهر دخول بالعرض است همانگونه كه مؤلف حكيم رحمه الله در فصل دوم از مرحله ششم از بداية الحكمه بدان تصريح دارد . در واقع ، نوع جوهرى فقط منحصر به جسم است زيرا فقط اوست كه مركب از ماده و صورت و به اعتبارى ديگر داراى جنس و فصل است . اما چهار قسم ديگر يعنى عقل و نفس و ماده و صورت اينها بسيط مىباشند و براى بسيط جنس جوهرى وجود ندارد . آرى چون كه جوهر بر هر يك از اين چهار قسم به عنوان عَرَضى لازم بر معروض خود حمل مىشود عقل ، جوهر را براى آنها جنس اعتبار مىكند و از اينرو آنها را انواع جوهرى قلمداد مىنمايد . در حقيقت حكما در تقسيم جمع كردهاند بين چيزى كه حقيقتاً نوعى از جوهر است كه همان جسم باشد و بين چيزى كه نوع جوهرى بودن آن به اعتبار عقلى و همراه تسامح است كه همان چهار قسم ديگر باشد . از آنچه گفتيم و خواهيم گفت چنين حاصل مىشود كه فصل از آن رو كه داراى وجود ناعتى است فاقد ماهيت است و به اين ملاك نه جوهر بر او حمل مىشود و نه عَرَض . صورت چون داراى اعتبار به شرط لا است حمل اولى بين او و بين ماده ( جوهر ) برقرار نمىگردد تا اينكه صورت مندرج تحت جنس جوهر گردد . آرى حمل شايع بين آن دو برقرار مىگردد اما حمل شايع ميان آن دو به اين معناست كه اين دو وجوداً متحد شدهاند و اتحاد در مقام وجود مستلزم آن نيست كه ماهيت صورت مندرج تحت جنس جوهر باشد .